بی چتر در این نم نم باران بغلم کن
بی چتر در این نم نم باران بغلم کن
سرداست هوای شب گیلان بغلم کن
آغوش تو دلبازتر از باغ بهشت است
ای وعده ی موعود به انسان بغلم کن
بین من و تو فاصله هر چند زیاد است
بی واسطه در صورت امکان بغلم کن
ای بکر ترین واقعه در عالم هستی
با جاذبه ی تازه عروسان بغلم کن
ای آهوی برگشته به دامان طبیعت
با شیوه ی شیران و پلنگان بغلم کن
فرزند مسلمان شده ی مانی و مزدک
با روح اهورایی ایران بغلم کن
پاییزِ پر از خاطره ای وسوسه انگیز
مهر تو رسیده است به آبان بغلم کن
من کوچه ی بن بست دل از جاده بریده
تو پنجره ی رو به خیابان بغلم کن
هی دور نزن دور خودت عشق مجاز است
بی واهمه در گوشه ی میدان بغلم کن
معتاد نگاهت شدم و دست خودم نیست
عاشق شده ام از تو چه پنهان بغلم کن،،،
+ نوشته شده در دهم آبان ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۳۲ ق.ظ توسط طارق خراسانی
|