غزل موشح
به نام گلِ رُسته در باغ نور
خداوندِ مهر و خدای شعور
رها از جهان و همه رنگ ها
به شادی ز گردون که دارد عبور
هرآنچه بگویم زمهرش کم است
یگانه هنرمندِ دانش فکور
اگر می ستایم ورا، دیده ام
ز بخل و حسادت بود دور، دور
نگهبان او در درونش بود
به کُنه یکی ذَرّه ی باشعور
یکی هست و جز او ندیدیم هیچ
همه عالم از مهر او در سُرور
طارق خراسانی
بگذار در كنار تو امشب سفر كنم