ماهِ خیالی

در آغوشم کشیدم هر شب آن ماه خیالی را
که درمان می کند زیبا، عجب آشفته حالی را
محال اَر هست سیر کهکشان با گام، اما من
به بال فکر ممکن سازم این امرِ محالی را
بود عالی ز هیچستان به کف آری اگر گنجی
من از دیری به کف آورده ام آن گنج عالی را
به قولِ حضرتِ فاضل «حریفی پیش رو دارم
که با او می توان نوشید ساغر های خالی را» [1]
دلم را بُرد و آتش زد، ولی هرگز نکردم دور
ز ذهنم یادِ آتشپاره ی خوبِ شمالی را
طارق خراسانی
[1] . فاضل نظری
