ساقی به یمنِ باده، ریا را ز ما ستان
ساقی به یمنِ باده، ریا را ز ما ستان
وز جان بیار بوسه ی نابی بر عاشقان
مستم کن آنچنان که ندانم غمم چه کرد
وانگه به بوسه بوسه برایم غزل بخوان
پیرم، ولی به بوسه ی گرمت جوان شوم
خاصه اگر به شانه فشانی تو گیسوان
گیسو مگو، که آن به خدا شور زندگی ست
پنهان چرا؟ به مرده دهد جان، عزیز جان
غم می رود چنان که تو گویی نبوده است
کاین دیده شد به چشم و نباشد مرا گمان
28 خرداد 1392
+ نوشته شده در سیزدهم شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۲:۵۳ ب.ظ توسط طارق خراسانی
|