کاشکی حالِ مرا دریابی
عشق یک بارقه ی شیدایی ست
هدیه بر هر چه دل دریایی ست
کاشکی حالِ مرا دریابی
خسته از درد و غمِ تنهایی ست
ماه دیدم که فرو رفت به خود
تا رُخ ات دید به این زیبایی ست
خیل عشاق پی عشق و عجب
عشق آنجاست که ناپیدایی ست
چشم تو رهنِ دلِ عاشق من
به جز اینم چه دگر دارایی ست؟
گره دیده و دل را وا کن
ای که کار تو گره بگشایی ست
طارق خراسانی
+ نوشته شده در بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۱ ساعت ۱۰:۳۴ ق.ظ توسط طارق خراسانی
|