یا مرگ، یا به گوشه ی چشمت سفر کنم


بی تو هنوز
با تبِ آهی به سر کنم
بر موج غم نشسته
که خود در به در کنم
یا مرگ
یا به گوشه چشمت سفر کنم

»

در حجره های  صبرِ سینه ی من
بی تو آتش است

»

ما را به مرز هاى جنون می کشانی و‌
جان هاى خسته را تو به لب می رسانی و
هر حرف را به کرسی لج می نشانی و
بر سینه خوب توسن غم می دوانی و
بی تو نديده اى و ندانى چه می کشم

 

نوع شعر : خوشه ای

24 آبان 1395

طارق خراسانی

 

شبیخون

 

 

 شاهکاری از خانم غزل آرامش

پشت تمام قافیه هایم کمین بگیر!
من شاعرم به عشق شبیخون یاد تو!
هرشام، در غروب نگاهم طلوع کن
زیباست شعله های غزل گون یاد تو

طوفان حریف ریشه ی اندیشه ام نشد
تنها گشود پای مرا بر دیار درد...
سخت است باور همه ی معجزات عشق
سخت است معتبر شدن از اعتبار درد...

الله اکبر! اینهمه می سوزم و هنوز
تکبیر، انعکاس حضور تو در من است!
باید برای درک تو از خویش بگذرم...
"عارف" فقط مسافر "خود را شکستن" است...

باید تمام فاصله ها را رصد کنم
آخر همیشه فاصله ای هست بینمان...
تو بر فراز چرخش بی وقفه ی منی
مثل زمین و پهنه ی بی مرز کهکشان...

باید تو را نفس نفس از لحظه ها گرفت...
در سینه شهد شادی عشق تو را چشید
در باور بهاری خود جاودانه شد
هر کس نسیم لطف تو بر خاطرش وزید...

نگذار راه زندگی ام بی تو طی شود
آرام دستهای جنون مرا بگیر...
نگذار بی تو ملعبه ی لحظه ها شوم
بر بودنم بتاب! که دیر است...دیر...دیر...

لیلی نبود کجا تو  مجنون بشوی

 

لیلی نبود چگونه  مجنون بشوی؟

مجنون نشوی، کجا دگرگون بشوی؟

بیرون نشوی اگر که در دل بشوی

در دل بشـوی مگر تو بیرون بشوی؟

 

11 تیر ماه 1392

طارق خراسانی