این غزل را به مناسبت نیمه شعبان سروده ام این جا و جاهای دیگر ثبت می کنم تا بماند و گم نشود:
دیدم بـه سحر دخترِ گل خرم و خندان
در باغ هزاران همه سرمست و غزلخـوان
کبکِ دَری از لانـه برون آمـده با نـاز
سروِ سهی از شوق سر آورده ز بستان
در حلقه ی عشاق دف و چنگ و می ناب
افـرشته برفص آمده در حلقه ی ایشان
زهره چه به رودش خبری داده به ناهید
کز دور به ایما و اشاره شده کیوان ؟!!
پروین برسانده ست زحل را چه پیامی
پیدا شده از دور که آن دلبر جانان؟!
طارق زده چشمک که به خورشید سرآمد
ای دوست زمین را غم تنهایی و هجران
شد پنجره ی خانه ی درویش به لبخند
باز از نگهِ لاله و فرزانه و ایمان
دیوِ ستم از تـرس، نقابی به رُخ خویش
بنهاده و سرگشته شتابان به بیابان
آنان که ستم کرده به اربابِ مروّت
سر بُرده به زانوی غم و سخت پشیمان
بودم به تحیِّر ز چه این شادی و غوغاست ؟!!
فریاد بـرآمد که بـوَد نیمه ی شعبان
طارق خراسانی
+ نوشته شده در دهم بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۸:۴۵ ب.ظ توسط طارق خراسانی
|