شاید عزیزان وقتی به این بیت ازغزل ذیل می رسند با خود بگویند این بیت از موهومات است ولی از دیدگاه حقیر بنا به شرح زیر از واقعیات است.
کعبه دلا ز آنچه در آینده می شکست
پهلو ز غم شکست و همینم که باور است
در تئوری بی نهایت شعور و توانایی در بی نهایت ذره آمده است که هر چه ذره ریز گردد شعور و توانایی ذره به دست آمده بیشتر خواهد شد تا آنجا که در "کنه" یا "بی نهایت ذره "، ذره ای با بی نهایت شعور و توانایی وجود خواهد داشت.
حال چگونه می شود که قبل از ایجاد حادثه ای ذره ای از آن حادثه با خبر شود؟
بسیاری از افراد آینده را در خواب می بینند و به آن خواب ها صادقه گویند , حال بنده می پرسم آن فرد خواب هایش موهوم است؟ اگر موهوم است پس چرا مو به مو بعد از مدتی آنچه دیده شده اتفاق می افتد؟
آیا تا به حال کسی به درستی پرده از این راز بسیار عجیب برداشته است؟
احمد غزالی که درود بر جان قدرتمندش در سوانح العشاق به زیبایی از جان سخن گفته است و حضرت مولانا بخاطر ارتباط تنگاتنگ با جان، به درستی از او برای ما خبر آورده است:
جان نباشد جز خبر در آزمون
هر که را افزون خبر جانش فزون
جان ما از جان حیوان بیشتر
از چه زان رو که فزون دارد خبر
پس فزون از جان ما جان ملک
باشد افزون تو تحیر را بهل
از آنجایی که اعتقاد نویسنده بر آن است که دوی در هستی وجود ندارد و همه چیز یک چیز است و دلیل آن هم بسیار روشن می باشد و آن اینکه اگر هستی را جدا از خدا بدانیم دو بی نهایت هستی و خدا هرگز کنار هم نمی توانند قرار بگیرند و هر دو محدود خواهند بود .
لذا خداوند هستی را از وجود خود آفریده و این از توانایی های آن قادر متعال است .
مورد بعد انا لله و انا الیه راجعون شامل جسم می شود یا جان؟
اگر شامل جسم می شد باید پس از مرگ جسم ناگهان ناپدید شود و در زمین اثری از آن یافت نشود که چنین نیست .
انا لله و انا الیه راجعون شامل " جان " می شود
مرغ باغ ملکوتم نی ام از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
از حضرت مولانا
اینجاست که از عزیزان سئوال می کنم آیا ذره دارای جان است؟
اگر جواب مثبت باشد خب ذره دارای جان و جانِ مخبر و از آینده با خبر است .
حال دوباره این غزل را با هم می خوانیم :
پیکر در این سراچه و جان جای دیگر است
جان بی گمان به ساحتِ زهراي اَطهَر است
این شوقِ بی نهایتِ افلاکِ معرفت
گویی که از تمامی هستی فراتر است
یارب چه دیده دیده ی جانم؟ که روز و شب
تصویر انفجار نور... به دیده مصور است
دل برده است ماهِ محمد ز کهکشان
این بی کرانِ نور، خدا را، چه دلبر است!!
در حیرتم هنوز، ز پهلو شکستگان
این حیرتم ز کعبه و بانوی حیدر است
کعبه دلا ز آنچه در آینده می شکست
پهلو ز غم شکست و همینم که باور است
زان ماجرای درد چه گویم؟ که سوختیم
بنگر به سـینه ها، چه شراری زِ آذر است
ما را چنین...، که واعتَصموا بَر سـکوت بُرد
وَرنه دلم هنوز..، زِ غافل مکدّر است
هرکو کلام ایزدِ دانا به رَه نبُـرد
بی بهره از کرامتِ آبِ سِکندر است
بر سرسرای عرش الهی نوشته اند
طارق که عشق آن گل زیبای پَرپَر است
طارق خراسانی
+ نوشته شده در شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۴۶ ق.ظ توسط طارق خراسانی
|