ستوده باردیگر رفت زندان
ستوده باردیگر رفت زندان
خداوندا ، بلا از او بگردان
از آن روزی شنیدم رفت زندان
دمادم میزند بر دیده باران
نمیدانم چه باید کرد شادی
نگیرد رخ خداوندا ز ایران؟
نگاهِ پاکِ دوران بر حجاب است
نباید چنگ زد بر چشمِ دوران
به یاری عزیزان می برم دل
اگر دلبر رها گردد ز زندان
شوم خاری فرو در پای دشمن
به پای عشق، آری می نهم جان
طارق خراسانی
28 خرداد 1397
+ نوشته شده در بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۱۶ ق.ظ توسط طارق خراسانی
|