بوسه در بوسه گره خواهد زد

 

 

نیست در شهر،  کسی مانندش
آنکه از جان شده ام دلبندش
گفت عاشق شو و از غم بگریز
کی فراموش کنم آن پندش
فَرِّ فرهنگ نگارم عشق است
من مرید وی و هم فرهنگش
 دل ربوده است و دل دیوانه 
گفت دارم که به سر آهنگش
بوسه در بوسه گره خواهد زد
تا دل آرام شود در بندش
دل من برد و شنیدم دلبر
گفت بر دل بزنم پیوندش

طارق خراسانی

ای نقطه ی مرکز دعایم

1
دارم سخنی برای تو تَک
آرامش دل تویی که بی شک

از بُعدِ نجابت و محبت 
یَک بوده ای و همیشه ای یَک

2
ای نقطه ی مرکز دعایم 
در چشم تو در پی خدایم 

در کارِ دل من اقتدا نیست 
دل بُرده ای و تو مقتدایم

3
تقدیم به چشمه ی نگاهی
بُرد از دلِ من غم و تباهی

بر خاک درش همیشه شادی
سر را بنهد ز جان ،  الهی

4
تا عشق به سینه آسمانی ست
نقشِ هنرِ تو کهکشانی ست

نقاش خیالِ ذهنت انگار 
آن روحِ  بزرگِ پاکِ "مانی"ست

 

طارق خراسانی

14 اردیبهشت 1398