در به در گشته کسی کز درِ تو بیرون شد 

بی هنر آنکه ز چشم ترِ تو بیرون شد

وایِ آن از دل معجزگرِ تو بیرون شد

 

سرنگون گشته سری کز سرِ تو بیرون شد

واژگون مانده دلی کز برِ تو بیرون شد 

 

باورم بوده و  دانم ز هنر داوریش

باخبر هستم از آن گوهر و هم دلبریش

کم نگردد سرِسوزن به جهان سروریش

 

شعله ها می کشد از آتش ناباوریش

آنکه از دایره باورِ تو بیرون شد 

 

یاس و نومیدی! از آنم‌سخنی هیچ مگو 

گویم این نکته بر او از تو ندانست و همو 

از نگاهم شب و بگرفته به ظلمت ها خو 

 

نوری از مشرق امید نتابید بر او 

هر که از مهر امید آورِ تو بیرون شد

 

دگرش مثل تو آزاده و دُردانه کجاست؟ 

عاشقی، شیفته ای، عالم فرزانه کجاست؟ 

بی تو سر مست در آن گوشه ی میخانه کجاست؟

 

دگرش روشنی جلوه جانانه کجاست؟ 

آنکه از حیطه جان پرورِ تو بیرون شد 

 

عاشقی بی تو بود شاد؟ دو چشمش خون شد

بی تو کارش به غم افتاد ، دو چشمش خون شد 

آنکه از دست تو را داد ، دو چشمش خون شد

 

هر که از چشم تو افتاد دو چشمش خون شد 

بی بصر مانده که از منظرِ تو بیرون شد

 

بی تو اش چیست؟ همه ناله و حرمان، دردی

شام تاریک و پر از خوف و خطر بس سردی

دامنت داد ز دست و چه فغان آوردی

 

ورنه از خاک دَرَت سرمه چشمش کردی

هر که از دامنِ خاکسترِ تو بیرون شد 

 

مخمس با تضمین از غزل زیبای خانم مریم محبوب

طارق خراسانی 

۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۸