حقیقت

دیدم که یکی مرد خدا بود و مروِّت
هم اهلِ صفا بود و هم او اهلِ محبت
خاموش و به لب زمزمه ذکر خدا داشت
چون آهوی رَم کرده فراری ز سَـعایت
در جمع به یک گوشه و انگار نبود او
نی گوش به غیبت بسپرد و نه به تهمت
نی چشم طمع داشت به مال دگران او
نی سخت دوان بود پی ثروت و شهرت
پرسیدم از او راهِ حقیقت ننمایی؟
آن پیر چه سر بسته مرا کرد نصیحت
تا سگ نشوی کوچه و بازار نگردی
هرگز نشوی گرگِ بیابانِ حقیقت
طارق خراسانی
پ. ن
با تشکر از تذکرات ارزشمند جناب کیوان داوودی