خیاط خیالِ بوسـه هایم، وَه دوخته یک لباسِ زیبـا
در ذهنِ کبـوتران عاشق ، خوش کرده پَری به سـوی دل وا
از شـوقِ لبان سـرخ گونش، وان پیکـر حورگونِ زیبا
بر تنبک[1] خویش می نوازد، آن مطـربیِ هَــزار آوا
توعشـوه گرانه در فراسو، بر سـاحلِ دوش، برده ای مو
من بی تو نشسته با غم خویش، درگوشه ی خلوتی و تنـها
غم بی تو به تُرک تازی اش شاد، وقتیکه تویی چه جای غم باد؟
در دوری تو همین سخن بس، در سـینه چه ماتمی ست بر پا!
طارق چه نشسته ای پریشان…، کاین نکتـه شنیده ام ز یاران
از دلبـر مستِ باده بر دست، بر خیز و بگیر کام دل را
طارق خراسانی
پ . ن
[1] تنبک: چنانکه فرهنگ ها مي نويسند در قديم دف يا دايره کوچک را که چنبر آن از روي و برنج ساخته مي شد خمبک يا خنبک مي گفتند و دست به هم زدن را با وزن و اصول براي اظهار مسرت وسرور نيز مجازا جمبک مي گفتند.
گمان مي رود خم يا رويينه خم را که در روزگار کهن ايران از روي مي ساختند و در جنگها به کار مي بردند نيز خمبک يا تنبک هم مي گفتند.
بعدها آن را با تغييراتي به صورت کوچکتري ساخته و در مجالس عيش و طرب از آن استفاده کرده اند و آن را خمک يا خمبک گفته اند زيرا خمک يا خمبک مصغر کوچک شده خم و خلب است بنابراين روئينه خم که شايد شبيه به تاس بوده کوچک کرده و تغييراتي مناسب مجلس در آن داده اند و به آن نيز خمبک و تنبک گفته اند و اين در واقع مادر تنبک يا ضرب امروزي است و پس از تکامل به صورت تنبک يا دنبک،ضرب کنوني در آمده و به همين نام شهرت يافته است
+ نوشته شده در یازدهم مرداد ۱۳۹۹ ساعت ۳:۱۵ ب.ظ توسط طارق خراسانی
|