ماهیها

روز زیبا و دلپذیری بود.... روز خوبی برای ماهیها
سبک و بی خیال می رقصید نور بر شانه های ماهیها...

روی شنهای نرم ساحل سرد غرق دریای نیلی و مرموز
همسفر با تخیلی رنگین می روم در فضای ماهیها ...

باد می آمد و ورق می زد صفحه صفحه کتاب دریا را
در دل موج و باد گم می شد قصه ی آشنای ماهیها

قفس دیگریست این دریا! ماهیان هم همه گرفتارند!
بر تن هیچ ساحلی ایا دیده ای رد پای ماهیها؟

چشمهاشان همیشه خیره به راه ... روبه یک انتظار طولانی
خواب تعریف مبهمی دارد در سکوت سرای ماهیها!-

روی امواج آب می ترکید آههای بلند و بی پایان
مزه ی گرم و آشنایی داشت شوری اشکهای ماهیها ....

ساده لوحانه آرزو کردند بشکند این سکوت مرگ آور!
در جهانی طنین بیندازد انعکاس صدای ماهیها ...

صبح تا شام در دعاهاشان انتظار پری شدن دارند...
تور تقدیر را چه محکم بافت دستهای دعای ماهیها!

می خرامند بیخود از خود و مست سوی آغوش شاهزاده نور
تا به یک بوسه اش شفا یابد درد بی انتهای ماهیها!

با نگاهی غریب و خالی و سرد تا ابد" رو " به " راه " می مانند...
آخرین لحظه شاید او برسد: ناجی انزوای ماهیها.....

نرم و آهسته می رود خورشید پشت دیوارهای قلعه ی شب
می کشم پنجه بر تن شنها: آه ... آه  ای خدای ماهیها .......

#غزل_آرامش 


@ghazalaramesh

لبخند تلخ

بُرد آنچه خواست  یار به ترفند عاشقی
خشنود بوده زانکه مرا تیغ می زند 
وقتی حساب حوصله ام صفر می شود
لبخندِ تلخ روی لبم جیغ می زند

طارق خراساني 

9 اسفند 1399