ما که از آسمان نیفتادیم!

 

شاهکاری از خانم غزل آرامش

ما سقوط نه! هبوط داشته ایم… ما که از آسمان نیفتادیم!
نازکش داشتیم روی زمین! بی‌کس و لامکان نیفتادیم…

دست خشمی نراندمان هرگز ؛ گِلِ ما را به مهر ورزیدند
دلمان واحه‌ای [1] زمینی خواست ؛ ما به زور از جنان نیفتادیم

زیر زهرآبه‌های درد و هراس ، ریشه‌ی عمرمان دوام آورد
سازِ خشکِ برهنگی نزدیم؛ ساده با یک تکان نیفتادیم

استخوان لای زخممان چرخید؛ مثل خیشی که خاک را خویش است
شخم خوردیم و کشتزار شدیم، بایر و نیمه جان نیفتادیم

جانِ فنجانِ زندگی تلخی‌ست. چهره بر هم کشیده، نوشیدیم
پای صورتحسابمان ماندیم.هیچ جا رایگان نیفتادیم

با گلویی به رنگ سرب مذاب، روی نُتهای داغ، گل کردیم
گرچه دنیا دهانمان را دوخت، لحظه‌ای از زبان نیفتادیم

موجی از بادهای حیرانیم؛ عازم سرزمینِ هیچ‌آباد
حیف دنبال ناخدا بودیم ؛ در دلِ بادبان‌ نیفتادیم

مثل آدم نمانده‌ایم اما، اصلِ انسان شدن،‌ دگرگونی‌ست
اتفاقی بدون تکراریم.بی هدف در جهان نیفتادیم…

[1]. واحه :

(حِ) [ ع . واحة ] (اِ.) قطعه زمینی سبز و خرم در میان صحرا

_ آبادی در سنزار 

عشق و غم

سلام منا جان 

هیچ آدرسی ازتون ندارم تا جواب محبتت رو بدم 

این تک بیت تقدیم نگاه مهربونت 

عشق، جز با غم نمی آید به دست
هر که عاشق شد غمی همراه اوست

طارق خراسانی

10 اردیبهشت 1400