«به درگاه لطف تو ای پادشاه

 نیاورده ام تحفه ای جز گناه»

به کارِ تباهم بجز آه چیست؟

شده شام و روزم همه آه، آه

به عذرِ گناهان به هر سو شدم

 ندیده بِه از توبه خود هیچ راه

مرا مهرِ ماهی  به دل تا نشست

برون کردم از دل همه مهرِ ماه

نگهدارِ او باش و پاکانِ راه

نبیند غمی ماهِ من هیچگاه

پس از این، بجز آن جمال جمیل

بپوشم از این چرخ گردون نگاه

چه دوران شادی مرا بود، آن

به ذکرِ تو از نیمه شب تا پگاه

 چه احوال خوبی، چه دوران خوش

به سر غفلت آمد، همه شد تباه

 

طارق خراسانی

24 اردیبهشت 1396