دعای بوسه
شاعر مگر به چرخه ی گردون خطر کند
شعری ز جان بگوید و شامی سحر کند
آنجا مرو که شعر تو در کارِ دشمن است
بر دیو و دد فرشته شنیدی گذر کند؟
گر عاشقی، بیا بشنو گفته ی مرا
عاشق ز هر چه غیرِ خدا شد حذر کند
گیرم ز پرنیان بشود جامه ای به بَر
دست اجل به یک دفعه از تن به در کند
دل را به تاب زلف تو پیوند می زنم
تا آن، به باب میلِ تو زیر و زبر کند
من خود به دست خویش دو دیده در آورم
باری اگر به سفره ی غیری نظر کند
دارم امید بوسه ی گرمت، غریبِ دور
کردم دعای بوسه!!، الهی اثر کند
طارق مُقام عشقِ تو، تنها فرشته داشت
گر دامنت ز دیده، خدا پُر گهر کند
25 اردیبهشت 1392
+ نوشته شده در بیست و هشتم آذر ۱۳۹۸ ساعت ۹:۱ ب.ظ توسط طارق خراسانی
|