حرفِ تو هست در شب و روز خیالِ من
دیدار تو بوَد همه فکرِ محالِ من

روزی شود ز بوسه درختِ تناوری
ای جانفزای، باغِ محبت، نهالِِ من؟

تا ماه من جواب دلم را نداد و رفت
گفتم چه سخت بوده برایش سوالِ من!

خواندم ز پینه پینه ی دستان کارگر
یارب مگیر لقمه ی نانِ حلالِ من

رفتی چه شادمانه ندانی هنوز هم
جز غم نشد کسی که بپرسد ز حالِ من

در کوچه باغ، بی تو بخوانند عاشقان
حرفِ تو هست در شب و روز خیالِ من