این است بهین راه

این است بهین راه
ای دوست بگو دردِ دلِ دین که چه باشد؟
آهسته بگو یار،
ججاب است؟
آری که حجاب است و ججاب است و حجاب است.
به به که حجاب است!!
اینک تو به من گو که چرا دختر بیچاره ی ما خانه خراب است؟
آن هم ز حجاب است؟!!
یا بنده ی شیطان شدگانیم و همه نقش مسلمانی ما
باز بر آب است؟!!
هی هی چه بگویم ز دلم ؟
باز کباب است، کباب است...
گر درد تو ای دوست حجاب است،
دزدان تو بگیران که هم آنان به یقین ضد حجابند،
در این مُلک که در پرده نهان بوده و هر یک رُِخ منحوس که در زیر نقابی بکشیدند چه زیبا .
بیچاره جوان را نبود نانی و آبی و بگویم که تو زن گیر؟
که این گیِر بدی بوده و این راه خطا بوده و زشت است.
آن دزد دو میلیارد دلاری،
شده او قاتلِ اخلاق و مروت ،
یعنی که چهارصد بشود ضربِ هزار از زن و مردی ،
هرگز نتوانند به هم آمده تشکیل دهند زندگی تازه ی خود را،
اکنون تو که گویی همه ی دردِ دل من که حجاب است به هُش باش ،
آن دزد، جوان را به تباهی بکشانده ،
آری به تباهی بکشانده.
دختر پی شو کوچه به کوچه که روان است،
این گفته ی من نیست عیان است،
فرداست که در چنگ غرایز شده و شو ننموده که فلان مردِ جوانی به سراغش برود ،
وااای که آن کودک دیوانه دلا پرده دران است ...
دختر به سرش خاک بَرَد مرد گریزان شده در کوه و بیابان نگران است.
به به چه حجابی که به زیرش چه بلایی ست ،
ای مردم آزاده بیائید بهم ساخته تا دفع نمائیم بلا را...
یک راه فقط مانده و آن هیئت دزدان دغا را بگرفته ،
خدا را که ز حلقوم در آریم که حق همه ی مردم بیچاره و درمانده خود را،
این است بهین راه،
گفتم به تو همراه...
24 شهریور 1392 طارق خراسانی