بانوی شام

دیگـــر به احتــــرام تـو... آرام می شوم
گویی مباش پخته...،دگر خام می شوم
آری، ببین چگونه که بر خویش می روم!
من با سکوتِ محضِ تو همگام می شوم
شاید که "می" شدن نتوانم، ولی مَها
حتماً بدان...، برای تو یک جام می شوم
از تازیانه هـای نگـاهـت...، شـکسته دل
بَـر وحشی نگاه تو...، من رام می شوم
فی ...خورده است زندگی من بَر آتشی
خاکستری قسم که سرانجام می شوم
سَـروَم ...ولی بخاطرِ حکمِ دو چشـم تو
باشد...، بیـا شکوفه ی بادام می شوم
در سرزمینِ شـام...، خـدا را... ،حکایتی
طارق فـــدای بانوی آن شــام می شوم
27 آذر 1392 طارق خراسانی
+ نوشته شده در بیست و هفتم آذر ۱۳۹۲ ساعت ۹:۱۹ ق.ظ توسط طارق خراسانی
|