هـرآنچـه دیده...، دیده، می نویسم

هـرآنچه دل خـریده....، می نویسم

کجا من می نویســــم غیــرِِ وافـــع؟

به ما آنچه  رسیده... ، می نویسم

ز غــم من بَـد نگفتـم...، در زمــــانه

ز آنچــه آفــــــــریـده...، می نویسم

اگـر دزدی کنـد قاضـی...، همــان را

بدیـده... ، یا شــــنیـده می نویسم

عـزیـزانـم...، اگــر شــــیدِ فضـــــا را

به زیـــرِ پـا کشــیده...، می نویسم

به هســته دانشِ ما رهنــورد است

خــدا را...، زیـن پدیــده می نویسم

اگــر مـالِ یتیـمان را...، کسی خورد

به دفتـــر ، یا جــریـده، می نویسم

اگــر موشــی...، جـریـده تا جـویـده

به پستو...، زان جویـده می نویسم

عـدالـت را...، مــداری دیــده ام من

خسی بر آن چخیـده[1] می نویسم

از آن بی چــــاره ای...،  در زیرِ باری

که پشـتِ او خمیده...، می نویسم

فقط تنهــا خدا ماند...، من از آن

خــداونـدِ نـدیـده... ، می نویسم

خلاصــه هـر چه باشد...، طارقا من

ز کارِِ بَد...، حمیـده [2]، می نویسم

30 آذر 1392 طارق خراسانی


[1] - چخیده . [ چ َ دَ / دِ ] (ن مف / نف ) بمعنی کوشیده باشد. || ستیزه کرده . || دم زده . (برهان ) (ناظم الاطباء). || دشمن شده . خصومت ورزیده . رجوع به چخ و چخیدن وچخنده شود. || پیش رفته . (ناظم الاطباء).

  [2]  - حمیده . (حَ دِ) [ ع . حمیدة ] (ص .) ستوده ، پسندیده .