باز بگو ، غزل بگو، شعر بگو ، شکر بگو
بهرِ دلم نگارِ من، یک غزلِ دگر بگو

باده ی بوسه می دهد، پیرِ هنر به رهروان
باده ناب بوسه ده، پیر من از هنر بگو

عشق مرا صدا زده، بانگ رهِ بلا زده
در رَهِ دل، خطر بود، از رَهِ پُر خطر بگو

جای شب سیه کنم، صبحِ سپید جامه را
همسفرم در این سفر، هست تو را جگر، بگو

وَه که هنر تو می کنی،سنگ گُهر تو می کنی
این دل سخته پُر گهر، میکنی از هنر؟ بگو

25 شهریور 1392

طارق خراسانی