حکم اعدام را بسوزانید
پشت دروازه های چشمانم،
بوته ی انتظار، گل کرده
روی خاکِ سیاهِ تبعیدم،
لاله ای بیقرار، گل کرده
خوش خبر باشی ای صداقتِ صبح...
چشمتان روشن ای اهالی شب...
طبع سبز و سپید قاصدکی،
پای سنگ حصار، گل کرده
یک نفر می رسد که دستانش،
بوی یاس و محمدی دارد...
در افق روی خط نیلی رنگ،
سایه ی یک سوار، گل کرده
مرگ، حق است و حق،نخواهد مرد!
حكمِ اعدام را بسوزانید!
حسِّ گرمِ جوانه ی احساس،
روی اندامِ دار، گل کرده
دستهایم معطّر است انگار،
تا قلم رنگ نور می گیرد
روی پاییزِ بودنم آرام،
لحظه های بهار، گل کرده...
سوختن را چرا به جان نخرم؟
دردها را چرا نفس نکشم؟
هر کجا دل شکافت،بر زخمش،
عشق با اقتدار، گل کرده...
تلخیِ قصه رنگ می بازد،
زیر نور طلایی باور...
روی خاکستر تَنِ کلمات،
شعر و شور و شعار، گل کرده...
صبحگاه است....زندگی از نو،
می نوازد سرودِ "تازه شدن"...
روی لبهای آسمان سحر،
خنده ای آشکار، گل کرده.....
#غزل_آرامش
@ghazalaramesh