قصیده ای غراء بصورت بداهه
از حضرت استاد حسین دلجویی بزرگ شاعر سرزمینم
طارق بیا که عقده ی دل با تو وا کنم
روزی هـزار مرتبه نامت صـدا کنم..
طارق بیا «به کار جهان اعتبار نیست»
بگذار در وصال تو شکر خدا کنم...
«عاشق نبوده ای و بدانی چه می کشم»
ماندم ، چگونه وصف تویی ، دلربا کنم
ما را نه دلبریست نه سودای دل بری
باید در این میانه فقط ادعا کنم...
پشت قـیام تو تا انتـهای عـشق
دل را به شهد شاعریت پُر صفا کنم
طارق دلم شکسته، دعایم نمی کنی؟
تا این دل شکسته ، رهین شفا کنم
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
باید غمم به نام عزیزت رها کنم
طارق غمی تمام وجودم گرفته است
اینجا چگونه صحبت آن ماجرا کنم
آن دلربا که رفت وفادار بود و من
باید به عشق حرمت نامش وفا کنم
این را عیان برای تو گفتم ، عزیز من
شاید که داغ سینه ی تنگم دوا کنم
باری گلایه مانده به بغض گرفته ام...
ماندم ، گلایه های غمم را کجا کنم؟
من آمدم هوای تو قدری سبک شوم
تا بغض خود به ناب غزل هات وا کنم
گفتی که نیست حضرت فرهاد و بایدم
بر عاشقان عصر اتم اقــتدا کــنم
من «برکه ها» نخوانده ام و ناشیانه تر
باید درون شعر و غزل ها شنا کنم...
گفتی بدون عشق چنان باد هرطرف
باید سفر نموده ، به دل ماجرا کنم
گفتی دلت خراب غم و غصه گشته و
بر این دل خرابه سپاس ، خدا کنم...
حجت تمام کرده ای ای اسوه ی غزل
می بایدم که بر کــلام شما اکتــفا کنم
طارق یقین حضور تو از سوی کبریاست
پس می سزد سپاس به ذات خـدا کنم
باید دو بسته شمع کنم نذر بیت هات
باید که دین شعر تو امشب ادا کنم
باید در ابتدا ندهم دل به مدعی
یا آن که ابتدا تامل این انتها کنم
آیینه ام که گرد فراموشی ام زدند
باید کنون دلم به غزل پر جلا کنم
طارق جدا نموده غم از دل ،کلام حق
من هم کنون ز غیر خدا دل جدا کنم
دردا که دیر آمده ای و غروب شد...
با تو طلوع عشق جدیدی بنا کنم ؟؟
طارق بمان که مرهم فصل خزان تویی
طارق بمان که جان به قدومت فدا کنم
طارق بمان که باز بـداهه سروده ام
طارق بمان که عقده دل با تو وا کنم
+ نوشته شده در بیست و نهم شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۴:۳۴ ب.ظ توسط طارق خراسانی
|